محمد تقي جعفري
540
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
آن عاشق منزلگه بخارا در باره دانش انديشه و غصهاى نداشت ، زيرا ديده بر خورشيد فروزان بينش بر دوخته بود هر آن كس كه در نهانگاه روح به بينش الهى راه يابد ، از او دستگاه دانش بىنياز خواهد بود . هنگامى كه با جمال جان دمساز مىگردد از اخبار و دانش دل تنگ مىشود ، بينايى درونى ، بر دانشهاى حرفهاى هميشه پيروز است و به همين جهت است كه دنياى محسوس همواره عاميان را به خود جلب مىكند ، زيرا عاميان اين دنيا را محبوس عينى مىبينند و دنياى ابديت را نسيه و محدود . اى مولوى اكنون برو سوى داستان آن جوان كه از اندوه و هجران صدر جهان زبون و ناتوان گشته است .